ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

101

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و بفروختند ، پس چنان افتاد كه خزر را پسرى بمرد و ندانستند كه به دو چه كنند ، زيرا كه پدرش يافث و برادرش ميسك ، هر دو اندر جيحون غرقه شده بودند ، پس گفت من بخلاف آب جيحون پسر را تدبير سازم ، و بفرمود تا هيزم بياوردند و همه فرزندان و مردم را بخواند و طنبورى هشت رود ساخته بودند ، همى زدند و سرود همى گفتند و نشاط همى كردند ، پس پسرش [ را ] در آتش بسوخت ، و اين رسم همچنان بجايست و در كتاب ممالك و مسالك خوانده‌ام ، و هم برين سان صورت نگاشته بود ، و در بيشه‌ها بسيارى انكمبن [ 1 ] بدست آورد ، و از آن چيزها ساخت ، و محفوريها [ 2 ] و پشمينها بياموخت مردم را و ظرايفها [ 3 ] كه از آن زمين خيزد و نسلش بسيار شد ، طالع مقام او سنبله ( 65 - آ ) بودست ، قمر اندر برج ميزان و خداوند ساعت ، [ 4 ] و اللّه اعلم . اخبار روس بن يافث چنين روايت كرده‌اند كه روس و خزر از يك مادر و پدر بوده‌اند ، پس روس بسيار بگرديد جائى نيافت كه او را خوش آمدى ، سوى خزر نامه نبشت ، و از كشور او گوشهء بخواست ، كه آنجا آرام سازد ، و روس بگرديد ، جائى بيافت [ 5 ] ، جزيرهء نه بسيار و نه اندك ، و زمين نرم ، و هواى عفن ، آنجا مقام گرفت در آن بيشه‌ها و دشوار جاى ، و هرگز هيچ كس در آن زمين نرسيد ، مگر گشتاسف بفرمان پدرش لهراسف ، در آن وقت كه كيخسرو او را به خزران و الانان فرستاد ، و آن شرح خود گفته شود اگر خداى خواهد ، پس چنين گويند كه روس را پسرى بود با كسى جنگ كردن افتادش ، و سرش شكسته شد ، پيش پدر آمد بگله [ 6 ] خون آلود ، گفتا برو و بدست خويش او را مقابلت كن ، پسرش همچنان كرد ، و

--> [ ( 1 ) ] كذا . . ؟ [ ( 2 ) ] محفورى نوعى از جاجيم‌هاى پشمى منقش كه از اران و گرجستان و نواحى خزر مياورده‌اند ( مقتبس از تواريخ ) [ ( 3 ) ] ظ : طرايفها . چه طرفه بمعنى هر كالا و هر چيز نوظهورى است از صنايع و امتعه و بازيچها و لعبتها . [ ( 4 ) ] ظ افتاده دارد . . مگر آنكه خود قمر را خداوند ساعت بدانيم [ ( 5 ) ] ( در متن با نقطهء الحاقى ) [ ( 6 ) ] متن : بفتح با و كسر كاف و فتح ثالث و سكون هاء و درين كتاب با آت اضافى اول اسماء را گاهى با ضمه و گاهى با فتحه ضبط كرده ، و در پهلوى ( پو ) با واو مجهول و غير ملفوظ است . و ظاهرا با هاى مكسور كه امروز متداولست در قديم معمول نبوده و ابتدا مضموم و سپس مفتوح بوده و بغلط بكسره بدل شده است .